✖☠:♥Ti amo✖☠:♥
من از امروز یه تصمیم خیلی خیلی بزرگ گرفتم خیلی دلم واسه شما دوستای گلم و وبم تنگ میشه فراموش نکنین لینکمم حذف نکنین قربوستون √ با تبریک سال نو خدمت مجرد های گرامی! دستگاه "سبزه گره زنی" با قابلیت ۹۰ گره در ثانیه پیش فروش میشود. √ به علت ازدیاد دختران دم بخت گره زنی سبزه ها تا ۲۰ فروردین تمدید شد. √ با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران منتظر دعوت میشود ضمن خویشتن داری از گره زدن سبزه ها به شدت خودداری فرمایند. (سازمان حمایت از محیط زیست) √ به غروب ۱۳بدر فک کن... (ستاد زهرمار سازی عید) پ.ن:امیدوارم دخیای عزیز با جنبم ناراحت نشن! پ.ن۲: ۱۳بدر خوش بگذره میشد تنهایی ام را به خیابان بیاورم... سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم... کاش گاهی مرد بودم... میشد شادی ام را به کوچه ها بریزم... باصدای بلند بخندم... و هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند +از وب دوست گلم √از خوب ها √√√ از بد ها√ +بعدا نوشت: توجه توجه! من که نمیخوام واقعا این کارا رو بکنم... فقط یه جمله بود خوشم اومد ازش گذاشتمش... پس لطفا اینقد الکی نصیحتم نکنین... پ.ن: امروز نرفتم ازمون چون هیچی نخونده بودم... روزي يک زوج ، سی امین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اينکه در طول ۳۰ سال حتي کوچکترين اختلافي با هم نداشتند. تو اين مراسم سردبيرهاي روزنامه هاي محلي هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون راز اونجا براي اسب سواري هر دو ، دو تا اسب مختلف انتخاب کرديم. اسبي که من انتخاب کرده بودم سر راهمون اسب ناگهان پريد و همسرم رو از زين انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت سر همسرم داد کشيدم و گفتم : چيکار کردي رواني ؟ حيوان بيچاره رو کشتي ! ديونه شدي ؟ پ.ن۱:قالب جدیدم چطوره؟ پ.ن۲:یه نظرسنجی از تابستون ۸۹ گذاشته بودم که "چه رنگی دوس دارین؟" میخوام نتیجه اش رو بگم بهتون و حذفش کنم!به ترتیب رنگ هایی که بیشترین طرفدار رو داشتن میذارم: ۱-صورتی با ۸۶ رای ۲۷.۹٪ ۲-آبی با ۴۶ رای ۱۴.۹٪ ۳-مشکی با ۴۵ رای ۱۴.۶٪ ۴-قرمز با ۴۴ رای ۱۴.۲٪ ۵-بنفش با ۲۴ رای ۷.۷٪ ۶-سبز با ۲۰ رای ۶.۴٪ ۷-سفید با ۱۷ رای ۵.۵٪ ۸-خاکستری با ۱۲ رای ۳.۸٪ ۹-نارنجی با ۱۰ رای ۳.۲٪ ۱۰-زرد با ۴ رای ۱.۲٪ وای چی بود این؟!.....
میخوام این دو ماهی که مونده دیگه دست از بازیگوشی و شیطونی بردارم
و عین ادم درسام رو بخونم
هنوزم دیر نشده نه؟
اخه امسال امتحان نهایی دارم
ولی بعد از امتحان هام بر میگردم
پس منو
زود زود بر میگردم
پس تا ۲۸ خرداد
بابای![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیالم راحت بودا.. ولی مگه میذارن؟...چرا اینا نمیذارن دو روز عید خوش باشیم همش به ادم استرررررررررررررررررسسسسسسسس وارد میکنن!
اینقد اعصابم خورده...
امروز رفتیم خونه یکی از اقوام، یارو از اتاقش حتی بیرون نیومد همش درس میخوند...
اعصابم ریخت بهم...![]()
خیلیییییییی باحاله حتما بخونین!
خوشبختيشونو بفهمند.
سردبير گفت : آقا واقعا باور کردني نيست ؟ يه همچين چيزي چطور ممکنه ؟
شوهره روزاي ماه عسل رو بياد آورد و گفت : بعد از ازدواج براي ماه عسل به شميلا رفتيم ،
خيلي خوب بود ولي اسب همسرم به نظر يه کم سرکش بود.
اسب زد و گفت : اين بار اولت.
دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد يه مدتي دوباره همون اتفاق افتاد ، اين بار همسرم نگاهي با
آرامش به اسب انداخت و گفت : اين دومين بارت.
بعد بازم راه افتاديم ، وقتي که اسب براي سومين بار همسرم رو انداخت خيلي با آرامش تفنگشو
از کيف برداشت و با آرامش شليک کرد و اونو کشت.![]()
يه نگاهي به من کرد و گفت : اين بار اولـــت !!!!!
الان یه مارمولک خیلیییییییییییییی بزرگ تو اشپزخونمون پیدا شد!
چسبیده بود به سقف!
مامانم=
مونده بودیم چجوری بگیریمش!
اینجا بود که بابم وارد میشود!
اول بهش حشره کش زد! ولی اصلا انگار نه انگار!
مارمولکه=
!گفتیم ااااا فک کردی
بابا با جارو زد تو سرش!
بعد افتاد پایین و رفت زیر یخچال و... قایم شد!
گفتم بابا خوب شد نیفتاد رو سرت!
بعد بابام منو و مامانمو گذاشت دم در مواظب باشیم نره بیرون!
اگه اومد مثلا بگیریمش
ولی تا میومد طرف ما من و مامانم جیغ میزدیم و در میرفتیم!
خودش بیچاره میومد ما رو نجات بده ماری جون در میرفت!
بعد من و مامی اینجوری بودیم
!خلاصه بعد یه ساعت که ما رو مچل خودش کرده بود بابام دستگیرش کرد و دار فانی را وداع گفت...
بعد ما هممون 

!خیر سرمون رفته بودیم مهمونی!
الان یه کم بارون اومد ولی دیگه نیومد!
مخسی خوندین
! ۴کریم
!بابای
| miss-A |

